#نقاب_من_پارت_215

چيزي شده ؟!
چيزي شده ؟!
هيريستيک خنديد خنده اش بند نميامد
چشمان ساميار متعجب تر از قبل باز و باز تر ميشد
زندگي اش بر باد رفت فرزندش مرد و کسي نديد
خود نابود شد و کسي نديد

-چرا ميخندي؟

خنده اش به اخمي غليظ تبديل شد
تيک عصبي اش دوباره پيش امد
گرندش را به چپ ميبرد چند بار اين کار رو تکرار کرد
ساميار قدمي به جلو برداشت
اين يعني هشدار
به سرعت اسلحه اش را از جيبش در اورد و به طرف ساميار نشونه گرفت:

-کدوم گوري بودي تو اين يه سال که حالا احوال مرسي ميکني

با غيظ گفت:

-خان داداش ؟

دو قدم به جلو امد دستانش را دراز کرد
صداي گلوله خارج شده و دستان لرزانش
افراد در سالن را به طرف اتاق سونيا همراهي کرد
سونيا با قلبي کوبنده که تيک عصبيش شدت گرفته بود
دستانش ميلرزيد به حدي که اسلحه از دستش رها شده بود

ساميار خشک گرفته در جايش فقط و فقط به سونيا نگاه ميکرد
سونيا ارام گفت:

-اين بتر از بيخ گوشت گذشت دفعه فعد ميخوره....

انگشت اشاره اش را حرسي چند بار به پيشاني اش اشاره زد و گفت:

-وسط پيشونيت



romangram.com | @romangram_com