#نقاب_من_پارت_213
به ظاهر براي جان اهورا خود را در خطر مرگ مي اندازد !
ولي براي نجات جات دنيل التماس ميکند
او به قطع فرشته اي از جانب کسي بود که سال ها فراموشش کرده اري خدا
غلطي خورد و طاق باز خوابيد
دستش را گرو سرش کرده بود و به اينده اي نيمه مشخص مي انديشيد
که به ناگه به او جفت شد نگاهش را سمت سونيا سوق داد .
به بازويش چسبيده بود پاهايش را در شکم جمع کرده و دستانش داروي بازوي قدرتمند او حلقه زده بود
در دلش قند حل ميکردند شيريني اين دختر کم نبود
هوس وهواي بوسه از لپ برجسته از دوباره بر او چيره شده بود خم شد
ارام گونه اش را بوسيد.
انگار نميکرد که در ان سياهي شب عسلي چشيده باشد
شيرين تر و خوشمزه تر
-موش کوچولوي من
و با لذت فراواني چشم بر هم گذاشت
(يک سال بعد)
-رديابيش کردين؟
-بله خانوم اعتمادي تو لندنه
زير لب پوزخندي زد و زير زباني با خود گفتم:
-خوبه از دستم فرار کني ولي حتي زير خاکم بري ميکشمت بيرون.
-چيزي گفتين خانوم؟
دستي به دوشش زد:
-کارت خوب بود اردلان فقط...
خم شد ادرس خانه در لندن را از طريق ايميل به لب تابش فرستاد .
-تلفن خونه ، مبايل ، حساب بانکي پسورد لب تابش
تاکيدانه انگشتش اشاره اش را چند بار تکون داد و گفت:
romangram.com | @romangram_com