#نقاب_من_پارت_206

پوزخند زدم و گفتم:

-خوب؟ چه چيزش برات جالب بود؟

جدي تر گفت:

-يه سوال يه جواب سونيا حرفم دوتا نشه

نميدانم چرا خنده ام ميگرفت:

-بپرس
-چرا رفتي؟

خنده ام کم‌ کم محو شد چشم از چشمانش گرفتم و به رو برو دوختم .
چه ميگفتم؟
براي نجات جانت رفتم چون نميخواستم شاهد مرگ مرد چشم مشکي اي ام شوم؟

-جون ساميار رو تهديد کردن

صورتن را با خشم به طرف خود برد و مجبور کرد در چشمانش نگاه کنم:

-من رو خر فرض نکن ساميار رو به جون سارا تهديد کردن؟

چشمانم از تعجب باز شده و به لکنت افتاده و گفتم:

-تو...تو....از کجا ..

سرم رو به طرفين تکان دادم :

-از کجا ميدوني؟

هيريستيک پوزخند عصبي زد و گفت:

-پس درسته؟ اره؟

بلند تر داد زد که چهار ستون بدنم لرزيد

-اره؟

romangram.com | @romangram_com