#نقاب_من_پارت_186
ولي اين حسي بي حسي که در درون منه
با نگاه به اين مرد هيچ نيست
صداي رست زدن و قهقهه باعث شده بود دوباره اسلحمو بالا ببرم
دستم غير ارادي به سمت صورت شيش تيغ شده دنيل رفت اما وسط راه...
دقيقا جايي که يک وجب بيشتر با گونه چپش فاصله نداشت، متوقفش کردم...
کلافه دستم رو توي موهام کردم و صورتم رو برگردوندم
خدايا من دارم چه غلطي مي کنم؟!
دستم رو عقب کشيدم و نگاهم به پشت سرش، جايي که لورا و سارينا ايستاده بودن، کشيده شد.
اوج نگراني در چهره هر دوشون بيداد ميکرد
آهسته دنيل رو کنار زدم و از اتاق بيرون رفتم.
عصبي بودم، مغزم کاملا قفل کرده بود هدفم فقط رسيدن به اون خونه کوفتي بود.
اکو شدن صداي جن سفيد، تمرکزم رو از بين مي برد
"وقتت داره تموم ميشه، عجله کن جوجه کوچولو"
تحت تاثير اون حرف، پا تند کردم و از پله ها سرازير شدم.
پايين پله ها، به کسي بر خورد کردم و تعادلم رو از دست دادم و چيزي نگذشت که طرف راست بدنم به شدت تير کشيد و نفسم حبس شد.
با حرص و فحش دادن به حواس پرتي ام، از جا بلند شدم و به عاملش خيره موندم...
کارلوس با چهره خنثي بدون احساسي به من خيره شده بود و کوچک ترين علامتي از ناراحتي در چهرش ديده نمي شد...
ولي.....
پوزخندي به لب داشت
متاسفانه وقت نداشتم تا عکس العملي نشون بدم براي همين به يه چشم غره غليظ اکتفا کردم و به سمت در خروجي چرخيدم.
هنوز قدم از قدم بر نداشته بودم که دست چپم به شدت کشيده شد و براي بار دوم تعادلم رو از دست دادم ولي در سبنه کسي فرو امدم
صورتم و با پشم هوي لغزنه ام رو به شورت شخص رو برو انداختم تا ببينم
اون شخص کيه که با چهره عصبي دنيل رخ به رخ شدم
عصبي و با چشم هايي قرمز شده بازو ام را کشيد و فشاري بهش داد و گفت:
_کجا همينجوري سرتو انداختي پايين داري ميري؟!
عصبي بودم و خشمم به اوج خودش رسيده بود، پر بودم تا حرفي بزنم ولي
با صداي شکستن چيزي حرف در دهنم موند و در نتفه خفه شد.
صداي شکستن همزمان شد با صداي جيغ لورا و سارينا.
صدا از طبقه دوم بود معلوم نبود چه اتفاقي افتاده که در يک ثانيه،سکوت عمارت رو ريتم دار کرد.
دنيل نگاه وحشتناکي به من انداخت و با
فشار دادن بيشتر بازوم گفت
-همين الان بر ميگردم از جات جم نميخوري تا برگردم به نعفته فهميده باشي
romangram.com | @romangram_com