#نقاب_من_پارت_175


-بيا تو

دوباره مشغول کارم شدم از توي اينه به در نگاه کردم و منتظر ورود شخصي که در زده بود شدم با کمال تعجب ديدم کيوان سرش رو به داخل اورده و گفت:

-وقت خالي داري؟

لبخندي زدم و گفتم:

-براي يه هم وطن هميشه وقت دارم

اومد داخل سشوار رو از پريز برق کشيدم و به تخت اشاره کردم و گفتم:

-بفرما بشين

روي تخت نشست و منم کنارش نشستن و گفتم:

-چيزي ميخوري؟
-نه ممنون

لبخند بزرگي زد و گفت:

-خوب بگو چه خبر؟

با تعجب گفتم:

-مگه بايد خبري باشه؟

قهقهه اي زد و گفت:

-دختر خوب منظورم اينه که بعد اين که اومدي دنيل بلايي سرت نياورد که؟

با پرويي گفتم:

-کي؟رييس؟منو بزنه؟ ديگه چي؟

با دست زد موهامو پريشون کرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com