#نقاب_من_پارت_173
شوکه سرو رو از داخل استخر در اوردم و به دنيل نگاه کردم با چشماي خندون و پوزخندي روي لب گفت:
-خودت خواستي من بي تقصيرم
موقعيتم دقيق تو ذهنم حل شد و عصبي مشت مشت اب پرت ميکردم سمتش و ميگفتم:
-تو کرم داري دليل نميشه بقيم کرم داشته باشن اخه مگه تو حيووني الاغ بي شعور؟
همون جور که اب پرت ميکردم سمتش اونم طرف من اب پرت ميکرد و گفت :
-خودتي هرچي گفتي خودتي
خندم گرفته بود بايد يه بلايي سرش بيارم ميدونستم بايد چيکار کنم
عشوه گرانه رفتم سمتش از حرکت ايستاد موزيانه با موهام بازي کردم و دستم به سمت کمربندش بردم و اروم بازش کردم
با صدايي کشيده گفت:
-داري چيکار ميکني
-باز نميکنم درضمن چيزي که عوض داره گله نداره خودت سر شوخي رو وا کردي وگرنه من باتو کاري نداشتم
صدايي نيومد فقط صداي خنده هاي کارلوس پشت در بود که ميگفت:
-بيا بيرون دنيل رفت
-دروغ ميگي
صداي لورا اومد کا با ته خنده گفت:
-سونيا بيا بيرون رفت
در رو باز کردم اروم سرم رو از لاي در بيرون بردم و گفتم:
-مطمئني اين سگ هار رفت؟
سارينا که از خنده رو زمين نشسته بود و شکمش رو گرفته بود يه کمک کارلوس بلند شد و اشکي که تو چشمش بود رو پاک کرد و گفت:
-اوه خدا سونيا خدا لعنتت نکنه مردم از خنده
romangram.com | @romangram_com