#ناخواسته_پارت_75
-درزاد من هنوزم دوسش دارم.از این دیدار فقط اینو فهمیدم.
درزاد سرم را روی سینه اش گذاشت و گفت:
-اون مرد خوبیه شهرزاد.دیگه برای امشب کافیه پاشو برو حموم من لباساتو اماده میکنم.
بعد از حمام لباس هایی را که درزاد گذاشته بود پوشیدم. شلوار سفید گشاد و تیشرت یقه هفت عنابی.
روی صندلی میز ارایشم چهار زانو نشسته بودم و کرم به دست و صورتم می زدم که درزاد بالیوانی شیر داخل شد.
-برات شیر گرم کردم.
لیوان را به سمتم گرفت و گفت:
-تا شیرتو بخوری موهاتو خشک میکنم.
لیوان را به لبم نزدیک کردم و برایش لبخند زدم.
-موهات خیلی بلند شده معلومه اب و هوای اونجا بهت ساخته.
-به موهام ساخته ولی به دلم نه.
صدای سشوار اجازه نداد حرفم را بشنود. بلندتر گفت:
-موهای من که همش میریزه. کلا جنس موهات با من فرق داره.
و از این حرفش لبش را گاز گرفت . من همچنان خونسرد شیر می خوردم. از دلم گذشت" مثل هیکلم که هیچ سنخیتی با هیچ کدومتون ندارم"
کمی بعد درزاد رفت و موهایم را طبق عادت قبل از خواب بافتم و به سمت تخت می رفتم که باز هم درزاد امد.
-باز چیه؟
موبایلش را به سمتم گرفت گفت:
romangram.com | @romangram_com