#ناخواسته_پارت_183

دوقان طرح هایم را مقابلشان گذاشت و انها متفکرانه نگاه می کردند . کم کم صورتشان باز شد و کوروش لبخند جذاب معروفش را به رویم زد و به فارسی گفت:

-خوبه گفتم سیاه کار کن قرمز کار کردی،اگه میگفتم قرمز کار کنی چیکار میکردی؟

سپس به فرانسه گفت:

-واقعا عالی شده خسته نباشی شهرزاد.

مانیوک هم طرح را تایید کرد و من لبخندی از روی خوشحالی به رویشان زدم.

کار من تمام شده بود و از اتاق بیرون امدم بقیه کارها مربوط به حیطه کاریه دوقان بود.باید می رفتم و برای طرح بقیه فضا فکر می کردم.

بعد از اتمام ساعت کاری با مترو به محله "لوپرا" رفتم. باید یک خرید کلی می کردم و هیچ فروشگاهی مانند "پرنتام" تمام نیاز های مرا نداشت! خریدم دو ساعت طول کشید و بعد از ان سوار تاکسی شدم و خود را به خانه ام رساندم. درزاد پیام داده بود:

-ساعت پنج بعد ازظهر به وقت پاریس میرسیم.کجا بیایم؟

-میام فردگاه دنبالتون.

برای فردا مرخصی گرفته بودم و مشکلی نداشتم.بعد از جا به جایی خرید هایم به نظافت خانه مشغول شدم.ساعتی بعد همه جای خانه برق میزد و من از دیدن خانه و گلدانهای زیبای پرگلی که پشت پنجره و گوشه و کنار خانه گذاشته بودم لذت می بردم. لیوانی نوشابه ریختم و روی کاناپه ی عزیزم دراز کشیدم که صدای موبایلم امد.کوروش بود:

-سلام خانم مهندس.

-سلام خوبی؟

-مقسی تو چطوری؟

قلپی از نوشابه ام را نوشیدم و گفتم:

-منم خوبم. دوقان چی میگفت؟

-سر بودجه چونه میزد.مهمونات کی میرسن؟

-فردا ساعت پنج.

romangram.com | @romangram_com