#نهال_پارت_311
_حالا بعدا کلی وقت داری از نهال کیک بخوای!
_من امروز میخوام!
نهال لبخندی زد و گفت: اشکالی نداه!یه جوری حرف میزنی انگار رفتم عمل کردم و اومدم. ببینم جا واسه کیک پختن هست؟
هستی خودش را بیشتر جلو کشید و گفت: اره ! بریم ویلا
_هستی...
نهال با خنده گفت: میترسی بد مزه بشه؟
_نه, اخه....
نهال نگاهی به هستی کرد و گفت: یه جایی می ایستیم که بریم چیزایی که لازم داریمو بخریمو بریم خوبه؟
هستی سرش را به علامت مثبت تکان داد و گفت: اره!
رو کرد به والا و گفت: بریم؟
والا سرش را تکان داد.
_ببینم نکنه ز این به بعد قراره دست به یکی کنین و رو سر من سوار شین؟
نهال با خنده گفت: غر نزن! واسه تو هم نون خامه ای درست میکنم.
_داری خرم میکنی؟!
نهال خندید.
romangram.com | @romangram_com