#نهال_پارت_217
نهال بدون مقدمه پرسید.
_چی شد که طلاق گرفتین؟
والا از این سوال نهال جا خورد.
_چی؟
نهال به صندلی تکیه داد و در حالی که به درخت های رو به رویش خیره شده بود گفت: باید اشنا بشیم!
والا نفس عمیقی کشد و به نهال خیره شد.
دلش نمیخواست جواب این سوالش را بدهد.اصلا چرا باید به او توضیح میداد؟
_مسئله مهمی نبود!
نهال با جدیت گفت:برای دختر مجردی که میخواد زن یه مرد مطلقه بشه مهمه که بدونه چرا زن قبلیشو طلاق داده!
والا اخم کرد.
_مطلقه بودن من اینقدر مهمه؟
نهال بدون توجه به عصبانیتش با بی تفاوتی گفت: البته!
جای شوخی نبود جای مراعات کردن هم نبود مسئله ی یک عمر زندگی کردن زیر یک سقف انقدر برایش مهم و حیاتی بود که حتی اگر از روی بی فکری تصمیمی گرفته بود حواسش را جمع کند که از این به بعد خرابتر نشود!
_فکر نمیکنم چیزی از یه پسر مجرد کم داشته باشم!
نهال به چشمانش خیره شد و گفت: میدونم! همینش بده.
romangram.com | @romangram_com