#نهال_پارت_213


_مگه نگفتین بریم دور بزنیم؟

والا لبخندی زد و گفت: تو ویلا دور میزنیم!نهال نفسش را به سختی بیرون داد و در حالی که نارضایتی در صدایش کاملا مشهود بود گفت: نمیدونم!والا دنده را عوض کرد و گفت: خوبه! راهشم نزدیکه! از کت و کول افتادم از بس این چند روز رانندگی کردم!

نهال با نا امیدی سرش را تکان داد.

چند دقیقه بعد نهال و والا رو به روی درب ویلا بودند.

والا در را باز کرد و عقب ایستاد!

نهال مردد به والا نهال کرد والا دستش را به سمت در دراز کرد و گفت: بفرمایید!

نهال با گامهای لرزان پا به داخل ویلا گذاشت.

هنوز چند قدمی جلو نرفته بود که صدای بسته شدن در تمام تنش را لرزان.

_تا تو میری داخل من میرم به سرایدار بگم اومدم یه فکری هم واسه ناهار میکنم!

نهال به سمتش چرخید!

والا لبخندی زد و گفت: راحت باش!

نهال نگاهی به ساختمان ویلا انداخت و گفت: در بازه؟

والا سرش را به علامت مثبت تکان داد.

_باشه!

والا لبخندی زد و به سمت پشت ساختمان به راه افتاد .

romangram.com | @romangram_com