#نهال_پارت_160
_بریم؟
والا نگاهی به داخل اتاق انداخت و به سمت کیف نهال رفت و در حالی که آن را بر می داشت گفت: دارن میان اینجا!
نهال در حالی که با تعجب رفتار والا را زیر نظر گرفته بود گفت: کیا؟
والا جلو رفت و کیف نهال را به دستش داد و گفت: وقت توضیح دادن نداریم! اگه میخوای دست خانوم بزرگ بهت نرسه راه بیوفت!
نهال بهت زده پرسید: خانوم بزرگ؟
والا با کلافگی مچ دست نهال را گرفت و در حالی که دنبال خودش میکشید گفت: چقدر سوال می پرسی! راه بیوفت دیگه!
نهال در حالی که دنبال والا به سمت در کشیده میشد گفت: چه خبر شده؟
والا نهال را به سمت ماشین کشید و گفت: جات لو رفته دارن میان دنبالت!
نهال با ترس آب دهانش را قورت داد و گفت: چی؟
والا در را برای نهال باز کرد و گفت: سوار شو هر لحظه ممکنه برسن!
نهال از جایش تکان نخورد. والا سرش را بلند کردو به نهال که رنگش پریده بود خیره شد. نفس عمیقی کشید و گفت: نمیخواد بترسی می برمت یه جای امن!
نهال را به ارامی به طرف در هل داد و گفت: سوار شو!
نهال سوار ماشین شد. چند لحظه بعد والا روی صندلی راننده جا گرفت و ماشین را به حرکت در اورد!
_چطور فهمیدن؟مگه بابام....
والا سرعتش را زیاد کرد و گفت: یه نفر راننده رو دیده و به خانوم بزرگ گزارش داده . راننده بیچاره هم گفته تورو کجا اورده. میدونی که تو اون شرایط هم بابات نمیاد خودشو لو بده ....
romangram.com | @romangram_com