#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_68


گفتم:

-سلام داش متین خوبی دیگه؟

انگار خیلی از دستم حرصی شده بود که اینجوری حرف زد:

-مهراد کثافت تو بدون من رفتی؟چطور تنهام گذاشتی الان کجایی پیش کی هستی هان؟

باصدایی که از خواب بودنم دورگه شده بود گفتم:

_خوبم تو خوبی؟ تنها نیستم پیش دوست پدرمم واسه معالجه پس فردا میرم دکتر فردا تعطیله اینجا..خوب متین نمی‌خواستم ناراحتیتو ببین...

متین: مهراد خفه شو مگه بهت نگفتم با هم می‌ریم؟ هان؟

-چرا گفتی و من بابت این کارم ازت معذرت می‌خوام.

متین با عصبانیت: معذرت خواهیت بخوره تو سرت احمق کجایی بگو من بیام اونجا نمی‌تونم اینجا صبر کنم.

_نه متین تو بمون و آموزشگاهمون رو بالا ببر و معلمی کن اون همه دانش آموز رو الکی گرد هم آوردیم که بخاطر من خرابشون کنی.

متین: مگه از سلامتی تو مهم تره؟ نه نیست من می‌خوام بیام.

-متین تو رو خدا آموزشگاه رو اداره کن مراقب رائیکا هم باش تو نیا اینجا خودم اومدم واسه معالجه دیوونه که نیستم می‌فهممت.

متین: نه من میام

romangram.com | @romangram_com