#_نبض_احساس_پارت_666
اميرم دستاشودورکمرنازنين حلقه کردوگفت:من بيشترفرشته زندگي من
شايددرنظربقيه اوناپيرشده باشن ولي هيچ وقت احسا س پيري نميکرد ن هنوزم همو ن اميرونازنين قبل بود ن باهمو ن عشق هميشه تازه.
اونايه سفرنيمه کاره داشتن.سفربه سوي کيش.تابستو ن بودواين سفرحسابي بهشو ن چسبيد.روزآخري بودکه اونجابود ن وقراربودفردا ش برگرد ن اميرواسه شب يه قايق بزرگ سفيداجاره کردوميخواستن بر ن وسط درياواونجاجشن بگير ن.خوشحالي وعشق روميشدتوچشماي تک تکشو ن خوند.فضاپرازعشق بود.انگارخداهم ازبالاعطرعشق ميپاشيد.
ساوا ش گيتارش روبرداشت روبه بابا ش گفت:جنا ب پارساافتخارنميدين؟
امير:بازنشسته کردم خودمو
نازنين:ولي من دلم واسه صدات تنگ شده
اميرنگاهي عاشقانه به نازنين انداخت وگفت:توجو ن بخواه
صداي ااووووودسته جمعي همه اومد.اميرگيتاروبرداشت وباژست خاصي گرفت بغلش.ز ل زدتوچشماي نازنين وشروع کردبه زدن....
Bir gülüşün ömre bedel
يک لبخند ت بد ل يک عمره
Ağlayışın kalbi deler
romangram.com | @romangram_com