#_نبض_احساس_پارت_559

نگاهي بهم کردوگفت:دريا

دريا...چه اسم قشنگي....اون لحظه برام قشنگترين اسم شده بود....

لبخندي زدم وگفتم:اسم قشنگي دارين...

دريا:ممنون....

_منم آيها نم....به زودي منوميشناسين...

دريا:چطور؟

_فعلانميگم بزارسوپرايزشين

دريا:هرطورمايلين.خداحافظ

_خدانگهدار

تارفتنش به داخل منتظربودم.وقتي که رفت به سمت بابلسرحرکت کردم.کل مسيرتوي ذهنم دريابود...نگاهش...لبخندش....صورتش...همه وهمه جلوي چشمم بود...خيلي دوست داشتم هرچه زودتردوباره ببينمش....

ازماشين پياده شدم وواردخونه شدم.شب شده بودوبچه هاداشتن شام ميخوردن.لبخنديه لحظه هم ازصورتم کنارنميرفت.خيلي خوشحال بودم وهنوزخودم دليل اصليش رونفهميده بودم.

_سلااااام برهمه...

romangram.com | @romangram_com