#_نبض_احساس_پارت_512


_هه عذرخواهي؟اونم تو؟

بيتا:آني من پشيمونم ازتک تک کارايي که کردم.ميدونم اشتباه کردم تاوانشم بدپس دادم بدازاون بلايي که سرتوآوردم زندگي آروم نموند.آني من دارم ميميرم يه غده بزرگ توي سرمه وهرثانيه ازعمرم که ميگذره به مرگم نزديک ميشم بارهاازخودم وخداپرسيدم چرامن؟بعديادتوافتادم...يادمه اون روزم توگفتي چرامن؟من تاوان اشتباهم روباجونم پس دادم وميدم ميخوام قبل مرگم حلالم کني.

درحقت بدي کردم فکرکردم تاآخردنياميمونم وحساب اين کارم روپس نميدم فکرکردم اوني که برندس منم حساب آينده رونکردم فکراوني که اون بالاس وداره تک تک کارام روميبينه نبودم اونم اين بلاروسرم اوردتابه خودم بيام تابفهمم من هيچي نيسم اره اردلان راس ميگفت من هيچي نيسم خواسم نشون بدم که واسه خودم کسيم ولي نبودم.منوبيخش آني بزارراحت سرموبزارم وازاين دنيابرم.ميدونم بدکردم ولي توخوبي کن ومنوببخش.

اردلان:آني..

باعجله ازماشين پياده شدواومدطرفم.نگران بود.

اردلان:آني خوبي؟

_اردلان تواينجاچيکارميکني؟

اردلان روبه بيتاکردوباخشم گفت:مگه نگفتم دوروبرآني ببينمت ميکشمت ها؟براي چي اومدي اينجا؟ازجونت سيرشدي؟

بيتا:اردلان من...

اردلان:خفه شودختره...

_اردلان...


romangram.com | @romangram_com