#_نبض_احساس_پارت_491

_حالش چطوره آقاي دکتر؟بگوکه خوبه...بگوحال دانيالم خوبه...

دکتر:شماچه نسبتي باهاشون دارين...

_من خانومشم...

دکتر:آروم باشين خانوم حال همسرتون خوبه خداروشکرکه به موقع رسوندينش وخفگي باگازجدي نبوده الانم خوابه.

_ميتونم ببينمش؟

دکتر:بله بفرمايين.

_ممنون...

بعدرفتن دکترآروم وارداتاق دانيال شدم.روي تخت خوابيده بودوبه دستش سرم وصل بودوبه صورتش ماسک اکسيژن.کنارش روي تخت نشستم.دستشوگرفتم.اشکام دوباره شروع به ريختن کردن.

_دوست دارم عشق من...قول ميدم ديگه اذيتت نکنم...قول ميدم که ديگه ازپيشت نرم وتنهات نزارم...قول ميدم که ديگه چشماتوباروني وغمگين نکنم....قول ميدم دانيال....توفقط کنارم بمون...تنهام نزاردانيال....خيلي ترسيدم اگه خدايي نکرده اتفافي واست ميافتادمن چيکارميکردم دانيال؟منم ميمردم...باورکن ميمردم...

سرموگذاشتم روي سينش وبغلش کردم.

_قول بده هميشه پيشم بموني دانيال....قول بده....

***********

romangram.com | @romangram_com