#_نبض_احساس_پارت_482


دوست دارم دانيال ولي هنوزم نتونستم ببخشمت...خواستم باورکن خواستم امانشد.

دانيال برگشت توي ماشين.اشکام همينجورداشتن ميريختن.

دانيال:گريه نکن...

بااين حرفش بيشتراشکام ريختن

دانيال باناراحتي:گريه نکن بخداطاقت اشکاتوندارم....گريه نکن....باشه اصلاهرچي توبگي....جلوت سبزنميشم...حرف نميزنم...ميام دادگاه...جداميشيم...هرکاري توبخواي ميکنيم فقط گريه نکن....

باچشماي اشک آلودم نگاش کردم.

_دانيال...

به جلوخيره شده بود.چونش ميلرزيد...انگاربه زورداشت جلوي خودش روميگرفت که گريه نکنه...دست بردسمت ضبط...چندتاآهنگ بالاپايين کردتارسيدبه اهنگي که ميخواست.صداشودادبالا....هردومون توي سکوت فقط به صداي خواننده گوش ميداديم....

رفت وتنهاشدم توشباباخودم

دلهره دارم وازخودم بي خودم

اون که ديراومدوزودبه قلبم نشست


romangram.com | @romangram_com