#_نبض_احساس_پارت_443

_ولي مامانت...

وحيد:مامان پيش خا لس فردامياد.

_باشه پس توآدرس بده من ميام.فقط وحيدچيزي بهش نگو

وحيد:اي به چشم

_ممنون

ازخونه اومدم بيرون وبه سمت خونه وفاشون رفتم.

وحيد:سلام خوش اومدي.

_ممنون.کجا س؟

وحيد:ازاين راهروبرواتاق دومي.

_مرسي

وحيد:قابل نداشت.

به سما اتاقش رفتم.استرس گرفته بودم ودستام يخ کرده بود.نفس عميقي کشيدم ودرزدم.

romangram.com | @romangram_com