#_نبض_احساس_پارت_433
ساده.بگم عاشقتم ساده بگم ميخوام تورو
عادت دارم باتوباشم يه وقت نگي بهم برو
توي اين مدتي که ساواش داشت اهنگ ميخوند من نگاهم به فرنازبودوازوسطاي اهنگ اونم نگاهم ميکرد.توچشماي هم غرق شده بوديم انگاردنبال چيزي ميگشتيم.نميدونم چرادوست داشتم اونم دوسم داشته باشه.اره من ميخوام اعتراف کنم حداقل به خودم من وفاصفايي کسي که بهش ميگن کوه غرورکسي که بااعتمادبه نفس ميگفتم عاشق نميشم حالاعاشق شده بودم.عاشق دختري به اسم فرناز.دختري که پاکي وشيطوني چشاش منوطلسم کرد.دختري که طلسم چندساله منوشکست ودلموبهش باختم.
من عاشقش شدم....عاشق مهربونياش...عاشق شيطنتاي گاه وبي گاهش...عاشق لبخنداي مهربونش....عاشق د ل پاکش....
بامن چيکارکردي تودختر؟چه بلايي سراين دل بيچارم آوردي؟حالا من بااين احساس چيکارکنم؟اگه دوسم نداشته باشه چي؟اگه منونخوادچي؟خداياخودت هواموداشته با ش....
کنترل احساساتم سخت شده بود.ديگه نميتونستم دربرابرش مقاومت کنم.گاهي وقتادلم ميخواست محکم بغلش کنم وبگم فرنازخيلي دوست دارم.شب وروزکارم شده بودفکر کردن بهش روي هيچ کارم تمرکزنداشتم.
ازاون روزبه بعدبابچه هاي گروه هم صميمي ترشده بوديم وهرجاميرفتن منوهم ميبردن.نميدونمدچراگاهي وقتااحساس ميکردم فرنازازم فرارميکنه واين خيلي عذابم ميداد.دوري ازش برام سخت بود.ديگه کم کم مامان ووحيدهم به رفتاراوکارام وحالتام شک کرده بودن ومامان هرسري ميپرسيد:وفاپسرم خبريه؟
وقتي.ميپرسيدم چه خبري؟
ميگفت:مثلاآسيناروبالابزنيم واينا.
منم هرسري يه جوري ميپيچوندمش.حالابااين احساس چيکارکنم؟بگم؟نگم؟من ميخوام اين دخترمال من بشه...ازکجامعلوم اون توروبخواد؟
romangram.com | @romangram_com