#_نبض_احساس_پارت_386


_بچه هام ازصبح ميگفتن زودتربعدازظهرشه بريم اونجا.

سايه:نازنين اين پسرت مشکوک ميزنه ها...

_چطور؟

سايه:مثه اينکه پسرت عاشق شده

باتعجب گفتم:چي؟

سايه خنديدوگفت:قيافشووووو....سامي ميگفت يه دختره هس به اسم ساراکه ساواش دوسش داره دليل اينکه هرپنج شنبه ميره اونجاهم همينه

اميرباصداي بلندشروع کردبه خنديدن وگفت:پسرمنه ديگه به باباش رفته

_ااااااميرخوشحالم ميشي؟

امير:چيه مگه عاشق شدن بده؟مگه خودت عاشق نشدي خانم کوچولو؟

زل زدم توچشماش وگفتم:مگه شک داري که عاشقتم؟

سپهرسرفه اي کردوگفت:ببخشيدمزاحم ميشم ولي اينجاخانواده نشسته.


romangram.com | @romangram_com