#_نبض_احساس_پارت_307
Çok çaresizim
که هيچ چاره اي ندارم
Gel, gel, gel
بيا،بيا،بيا
Böyle bitmesin
که نبايداينجوري تموم شه
زندگي ديگه برام بي معني شده بود.حالاکه به بودنشدعادت کرده بودم ديگه زندگي برام بدون اون سخت شده بود.حرفاش بددلموشکونده بود.سه ماهي ازرفتنش ميگذشت.سه ماهي ازنبودش ميگذش.توي اين سه ماه نه ازخونه رفتم بيرون نه کسي روديدم.فقط گاهي ميرفتم بيرون قدم ميزدم.چندبارم رفتم دم درخونه سايه تاشايدبتونم ازدورببينمش ديدمش ولي کنارش اون پسره هم بود.کنارشخوشبخت بودميخنديد شادبود براي منم همين کافي بود.جز خوشبختي اون چي ميخواستم مگه؟ولي خداچرامن نه؟چراکنارمن خوشبخت نميشد؟باورکن منم خيلي دوسش دارم ازحال وروزم معلوم س نميبيني که چقدداغونم؟بريدم خدا...بريدم...ديگه خسته شدم صبرمنم يه حدي داره تاکي آخه؟کي قراره منم ازته دلم بخندم؟کي قراره ازته دلم خوشحال باشم؟ازتوي آينه نگاهي به خودم انداختم.ريشام بيشترازقبل شده بودوموهام نامرتب بود.خيلي وقته که به خودم ديگه نميرسم.هرکي هم ميومدپيشم بددلشوميشکوندم.مخصوصاامير.ميدونستم اوناتقصيري ندارن ولي دست خودم نبود.دلم پربودازهمه دنياازهمه آدماش...
چندبارخواستم خودموازاين زندگي خلاص کنم ولي نتونستم حتي عرضه اين کاروهم ندارم.خدايابازقراره توزندگيم چه اتفاقايي بيفته؟توي هال نشستم وعکس مامان بابام روگرفتم دستم.
_کاش پيشم بودين.دلم خيلي براتون تنگ شده دلم واسه دوران بچگيم تنگ شده دلم اون روزاروميخواد روزايي که باباباهم فوتبال بازي ميکرديم وميزاشتي گل بزنم تااحساس قوي بودن کنم روزايي که مامان برام قصه ميگفتي تابخوابم دلم واسه اون غذاهاي خوشمزت تنگ شده دلم واسه اوندخونه بزرگمون تنگ شده.چرامنوباخودتون نبردين؟مگه دوسم نداشتين؟مگه پسرتون نبودم؟پس چرامن اينجام وشمانيستين.چرا؟چقددلم آغوش گرمتون روميخواددلم ميخوادسرموبزارم روزانوتون ويه دل سيرگريه کنم.باباميگفتي مردکه گريه نميکنه ولي باباببين پسرت داره گريه ميکنه.
بغض کرده بودم واشکام صورتموخيس کرده بودن.صداي زنگ دراومد.اشکاموپاک کردم ورفتم دروبازکنم.اميربود.
امير:سلام...
دروکامل بازکردم وگذاشتم بيادتو.بغلش کردم.اونم برادرانه بغلم کردتوي بغلش گريه ميکردم.
romangram.com | @romangram_com