#_نبض_احساس_پارت_288
سايه:خيلي آشغالي...خيلي پستي....من احمق کي رودوست داشتم؟من احمق بخاطرکي جلوي پدرم وايستادم؟من احمق کي رودوست داشتم؟من بااينکه سپهرمحرمم بودبااينکه شوهرم بودنزاشتم بهم دست بزنه فقط بخاطرتوي آشغالي که دوست داشتم اين بودجوابش؟آره؟اين بودجواب دوست داشتنم؟د حرف بزن لعنتي...
رايان:چي داري ميگي سايه؟اين حرفاچيه؟
سايه:کوچه علي چپ بن بسته آقااااا.سپهرهمه چيوبهم گفت ديگه دروغ بسه خيلي عوضي رايان خيلي...
رايان دادزدوگفت:بسه....
سايه ساکت شدوباصورتي اشک آلودنگاش کرد.
رايان:متهمم؟مجرمم؟آره؟به کدوم جرم؟به جرم اينکه دوست دارم؟اره اگه دوست داشتن جرمه من حاضرم مجرم ترين ادم روي زمين بشم.من دنبال پول باباتم؟مني که گفتم لازم نيس اين بازي روشروع کني؟مني که ميگفتم نيازي به پول بابات نداريم؟من يااون؟تابه حال باخودت نگفتي چرااون پسرکه باهفت پشتت غريبس چرابه همين راحتي پيشنهادت روقبول کرد؟هيچ فک نکردي چرااين همه الکي بهت محبت ميکنه؟اره ساده اي سايه خانوم ساده اي چون گول محبتاي ادمي روخوردي که فک کردي خوبه مهربونه.منم اگه ريشم مثه اون بلندبودوموهامومثه بسيجي هافرق راست بازميکردم ودکمه هاي يقموتاته ميبستم ميشدم پسري که بابات حاضربشه دخترشوبهش بده؟من خودم بودم واومدم جلوولي اون خيلي خوب تونست نقششوبازي کنه.اون يه چي گفت توهم به همين زودي باورکردي؟دستت دردنکنه اين بوداون همه عشقي که ازش دم ميزدي؟من امروزبااون خانوم رفتم کافي شاپ چون قراربوددرموردجشن تولدي که ميخواسم برات بگيرم حرف بزنيم ولي تو......براي خودم متاسفم....خداحافظ سايه خانوم....
ازحرفايي که شنيده بودم دهنم بازمونده بود.چقدخوب نقش بازي ميکرد.جوري حرف ميزدکه کم کم داشت باورميشد.سايه برگشت طرفم وگفت:حرفاش راسته؟
جوابي ندادم وداشتم بابهت نگاش ميکردم اين دفه بلندترازقبل گفت:راسته؟!
جوابي نداري بدي نه؟چون راسته من احمق حرفاي توروباورکردم ودل عشقموشکوندم.من باورت کردم ازاينکه مثه يه دوست کنارمي ازاينکه به خاطرخودم کمکم ميکني ولي...نگفتي اگه يه روزهمه چيوبفهمم دلم ميشکنه نگفتي بابام کمرش ميشکنه داغون ميشه نگفتي من چرااينقداحمقم؟چرا؟!متاسفم که نقشت لورفت متاسفم که نتونستي به اون چيزي که ميخواي برسي همه چي تموم شدسپهر اصلاباباثروتشوبه هرکي دلش ميخوادبده من هيچي نميخوام جزرايان.ازهم جداميشيم اينوبدون که بددلموشکوندي....
بعدپشتشوکردبهم ورفت ومن موندم وتيکه هاي دلم که خودم بايدتنهايي جمعشون ميکردم
romangram.com | @romangram_com