#_نبض_احساس_پارت_228


صبح باسردردبدي ازخواب بيدارشدم.

_اووووووووف سرم...

نازنين کنارم نبود.نگاهي به ساعت انداختم 10شده بود.

نازنين وارداتاق شدوبالبخندگفت:بيدارشدي عشقم؟

_اره چرابيدارم نکردي؟

نازنين:دلم نيومد.

خواستم ازجام بلندشم که يهودردش بيشترشد

_اخ

نازنين بانگراني:چي شدامير؟

ازجام بلندشدم وگفتم:هيچي عشقم سرم دردميکنه.من برم يه دوش بگيرم.

نازنين:باشه.


romangram.com | @romangram_com