#_نبض_احساس_پارت_207
امير:نخيرکي گفته خوابه؟سلام...سلام...خوش اومدين
سايه:ماتازه ميخواسيم بيايم ازخواب بيدارتون کنيم.
باخودشون صبحونه وکلي چيزميزآورده بودن.مامان سعيدهم بود.صبحونه روگذاشتن روي ميز.اميربعدازخوردن صبحونه ازخونه زدبيرون من موندم ومراسم پاتختي...
*******
"امير"
رفتم فرودگاه تابليطاروبگيرم.بعدازگرفتن بليطايه سررفتيم شرکت تاکاهارو،روبه راه کنم وسفارشات لازم روانجام بدم.من وسپهرتوي اتاق بوديم وسعيدبراي انجام کاري رفته بودبيرون.
سپهر:امير؟
_بله؟
سپهر:اين پسره داره بااحساسات سايه بازي ميکنه.
سرموبردم بالاوبه سپهرنگاه کردم وگفتم:کدوم پسره؟
romangram.com | @romangram_com