#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_442


- اما دلم می خواد دیگه به من دروغی نگی! دوست دارم به من اعتماد کنی و باور کنی دوستت دارم. می خوام گذشتم رو ...

روزبه انگشتش را روي لب هاي مهرانا گذاشت و گفت:

- ادامه نده! من رو شرمنده تر از این حرفا نکن. فقط با من بمون، تا وقتی زنده ام با من بمون!

مهرانا عاشقانه نگاهش کرد و زمزمه کرد:

- دوستت دارم روزبه! تو عشق اول و آخرمی. با تو واقعا عاشق شدم!

روزبه صادقانه گفت:

- واي که دیگه مردنم کیف داره؛ البته بعد از چیز ...

مهرانا با دلخوري گفت:

- وا روزبه مردن چیه؟!

روزبه بوسیدش؛ اول نرم و آرام، کم کم تند و تب آلود و بی وقفه!

با خنده پچ پچ کرد:

- یادته اون روز صبح چه اتفاقی افتاد!

مهرانا پرسید:

romangram.com | @romangram_com