#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_422
مهرانا نیشخند دیگري زد و گفت:
- آره، اما عالم فراموشی تموم شده!
روزبه تعمدا گفت:
- ولی باز من شوهرتم!
مهرانا بدتر از او جواب داد:
- شوهرم بودي!
روزبه حرصی شد و با چشمانی که این بار نه از شوق که از خشم، براق شده بود براندازش کرد و گفت:
- با این حرفا به چه نتیجه اي می خواي برسی؟! چون از هر طرف که نگاه کنی باز هم من شوهرتم!
مهرانا خونسردانه گفت:
- منو گول زدي؛ کارت تاوان بدي داره! تاوانشم اینه دیگه شوهرم نباشی!
روزبه انگار از خواب گرانی بیدار شده باشد، خنده ي عصبی کوتاهی سر داد و گفت:
- نه بابا! با کی این فکرا رو کردي؟! با اون ... با اون آشغال؟!
- آشغال کیه؟
romangram.com | @romangram_com