#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_399
- ب ... بله!
میثم آه بلندي کشید و گفت:
- بسیار خب شما قطع کنید من می گم یک ربع دیگه روزبه تماس بگیره! لطفا موبایلتون رو خاموش نکنید.
- بله، چشم!
نسرین گوشی را قطع کرد. میثم خشمش را همراه نفس داغش فوت و زمزمه کرد:
- زنِ دیوانه!
فریده که کنج اتاق نشسته بود پرسید:
- رفته مشهد!
- آره.
- واقعا که! پسرم رو دق دادن!
میثم با خشونت گفت:
- فریده خواهش می کنم با این خاله زنک بازیا اعصاب روزبه رو متشنج نکن! می دونی که بدش میاد کسی پشت سر مهرانا حرف بزنه؛ هر
چی هست به خودشون مربوطه، فهمیدي؟
romangram.com | @romangram_com