#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_397
بالاخره شب سوم بود؛ وقتی میثم به موبایل نسرین زنگ زد تماس برقرار شد. ابتدا حرفی به روزبه نزد و به اتاقش رفت تا پنهانی با او
صحبت کند. فریده که آنجا حضور داشت، خیلی سعی می کرد ساکت بماند.
- دست شما درد نکنه نسرین خانم! پسر من بد، نادون، اما شما چرا! از قدیم گفتن زن و شوهر دعوا کنند ...
نسرین که سکوت میثم را دید، با آرامشی نسبی گفت:
- نخیر جناب گلزار بنده ابله نیستم، اما شمام قبول کنید ... حال منو درك کنید! بیست سال دخترم رو به دندون کشیدم و به امیدي
شوهرش دادم؛ این رسمش نبود که دخترم رو این طور شکنجه بده!
از حرف میثم که گفت:
- ما آخر نفهمیدیم دعوا سر چی بوده!
نسرین شگفت زده شد و حیرت زده گفت:
- یعنی ... روزبه حرفی به شما نزده؟!
میثم عمدا گفت:
- خیر! فقط می گه من مقصرم! من ازتون خواهش می کنم این قایم باشک بازي رو تمومش کنید؛ حال پسرم خیلی بده! خودتون خوب می
دونید چقدر مهرانا رو دوست داره، اما آدما گاهی توي موقعیتاي مختلف عکس العمل هاي عجیب و اشتباه بروز می دن. از کاري که روزبه
کرده اصلا قصد طرفداري ندارم، اما از اینکه همه جوره تحت فشاره و بازم می گه مقصره و مهرانا بی گناهه، خوشحالم! چون ...
romangram.com | @romangram_com