#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_393

-روزبه!

روزبه با کلافگی گفت:

- شما چرا اجازه دادین مهرانا رو ببره؟!

فریده بی حوصله تر از او پاسخ داد:

- بس کن تو رو خدا! نبردش کره ي ماه! فقط هول خودش رو می زنه!
میثم که می خواست غایله را ختم کند، رو به روزبه گفت:

- بریم شرکت! فعلا صبر کن!

روزبه خواست حرفی بزند.

- گفتم صبر کن!

و هر دو از خانه خارج شدند. روزبه دوباره شماره ي نسرین را گرفت.

«. مشترك مورد نظر خاموش می باشد »

روزبه با عصبانیت داد زد:

- موبایلش رو خاموش کرده؟

سوار ماشین شدند، میثم پوفی کشید و گفت:

romangram.com | @romangram_com