#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_379

- مگه نمی گی من شوهرتم؟! پس ...

مهرانا گر گرفت و سریع گفت:

- نه نه! منظورم این بود! خب من متوجه ي او که عصبانیت شما به جا بوده ... من ... به مادر و پدرتون می گم مقصر بودم و براشون توضیح

می دم؛ این طوري اونام شما رو دعوا نمی کنن!

روزبه تازه مقصودش را گرفت و اخم کرد. خیلی جدي گفت:

- اصلا! حرفی نمی زنی مهرانا، فهمیدي؟! هر چی بشه من می گم دعوامون شده و مقصر منم! حقی نداري در مورد اتفاقات دیروز حرف

بزنی، متوجه هستی؟ اصلا اونا نباید بفهمن خوردي زمین و بازم فراموشی گرفتی!

«؟ بازم » مهرانا دقیقا توجه نکرد و الا باید می پرسید

- آخه ...

روزبه خشن تر از قبل گفت:

- مگه من با شما حرف نمی زنم!

مهرانا از ترس قدمی به عقب برداشت روزبه با ناراحتی، ملایم تر از قبل گفت:

- عزیزم من نمی خوام خانوادم در مورد شما قضاوت بد کنن! حالا منظورم رو گرفتی؟


romangram.com | @romangram_com