#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_369
- کجا بودي؟
مهرانا ترسید.
- توي ... تراس ... داشتم براتون تمیزش می کردم! کثیف ... شده ... بود!
روزبه با ناراحتی گفت:
- براي من تمیز می کردي؟ مگه تو خدمتکارمی؟! یا نکنه هنوز باور نکردي اینجا خونته؟!
مهرانا به سادگی گفت:
- باور کردم!
روزبه چند ثانیه نگاهش کرد؛ انگار می خواست حقیقت این کلمه را از چشمانش بخواند. مهرانا سکوت را شکست و گفت:
- چرا این طوري اومدید بیرون؟ لباس بپوش!
روزبه لبخندي زد:
- بیا بریم!
- کجا؟
- حموم!
romangram.com | @romangram_com