#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_243
- بذار تو حال خوش خودشون باشن.
مهرانا کنار ماشین روزبه لم داده بود و کمی بعد بالاخره او آمد. صاف ایستاد و ناخواسته قیافه اش را تجزیه تحلیل کرد. به نظرش خوشگلی
روزبه خاص بود و آدم را به یاد بازیگران تیزرهاي تبلیغاتی می انداخت. با آن موهاي خوش حالت، صورت همیشه سه تیغه، خنده ها ي
جذاب و دندان هاي سفید؛ قد بلند و خوش هیکل هم بود، اما ته این آنالیزش افزود:
«! ولی صالح من یه چیز دیگه بود »
و چقدر دلتنگش بود. روزبه نزدیکش ایستاد و گفت:
- نمی دونی ویلا چه خبر بود؟
- چه خبر بود؟!
هر دو سوار ماشین شدند.
روزبه ادامه داد:
- این ویلا بغلی اومده بودن اینجا و مامانامون با خانمشون دوست شدن! باباي منم طفلی از تنهایی در اومد و با آقاشون در حال شطرنج بازي
کردنن! یه دخترم دارن ...
با احتیاط افزود:
romangram.com | @romangram_com