#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_80
امضا ها که تموم میشه در سالن به ناگاه باز میشه و کامرانی تو میاد که یک بار من رو از بابا خاستگاری کرد و جوابش شد نه و حتی از من نظر نپرسیدن راجب این مردی که شاید گاهی زیاد از حد شوخ و شنگ بود اما تکیه گاه بودنش حس می شد و من از زندگی یه تکیه گاه میخواستم و بس .
کامران ما رو که میبینه نفرت خرج آرش میکنه و پر حسرت نگاه به من میدوزه و کاش کامران درک کنه .
بی هیچ حرفی از خونه بیرون میزنه و انگار فقط میخواست شاهدی باشه بر بدبختیه تازه ی شراره ..
توی ماشین که نشسته ایم و رویا صندلی عقب خوابش برده و آرش نگاهی بهم میندازه و میگه :اسم شناسنامه ایت ابدیسه ؟؟
سری به علامت تایید تکون میدم که چونه ام مشت دستش میشه و میغره :عین ادم جواب منو بده من دوست و همبازیت نیستم که جوابم میشه تکون دادن سرِ تو خالیه تو
با بغض میگم :بله اسمم آبدیسه
اخم در هم میکشه و چونم به طرفی پرتاب میشه و میگه :معنی اش چیه
-مانند آب زلال و روان
پوزخندی گوشه ی لبش میشینه و میگه :مثل اینکه این آب قراره راکد بمونه و تبدیل به مرداب بشه
میگه از نقشه هاش و لرز میشونه به بدنی که از لرزهای همیشگی اش چیزی ازش باقی نمونده .
بعد از مدتی که در سکوت راه خونه رو پیش گرفتیم دوباره متلکم وحدگی پیشه گرفت و گفت :پس چرا صدات میزنن شراره
متنفرم از جواب دادن اما میترسم از مردی که دنبال بهانه است برای نابودی تنِ نابود شده ام
romangram.com | @romangram_com