#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_148
به تو می رسم دوباره ,
اگه عاشقم بهانه ام تویی*
بعد از اتمام آهنگ و عکس ها گریه ی شراره بلند شد هق هقش اتیش به قلبم میکشید با تموم وجود ناراحت شده بودم به سمتش رفتم که خانم سرداری تشری بهم زد و من رو بیرون کشید از بیرون شراره رو میدیدم که عکس های رویا رو بغل کرده بود و می بوسید و گریه میکرد اشک تو چشمهای منم جمع شد رویا کجایی که حال خاله ات رو ببینی کجایی بی معرفته کوچولوی من ؟
با صدای خانم سرداری به خودم اومدم :آقا آرش همونطور که فکر میکردم الحمد الله نقشه امون جواب داد شراره الان همه چی یادش اومده الان فقط یه نیاز به تلنگر داره که بتونه حرف بزنه
-چه تلنگری ؟
-ببرش سر خاکه دخترت مطمئنم با دیدین سنگ قبر گله هاش رو بلند بلند فریاد میکنه
توی ماشین که میشینیم شراره هنوز یکی از عکس های خودش و رویا رو تو بغل داره و های های گریه میکنه .
دستش رو تو دستم میگیرم طاقت گریه هاش رو ندارم رویا ببین با زندگیمون چه کردی دختره بابا ببین چه بلایی سره من و خاله ات آوردی که من از بغضه نشسته تو گلوم نمیتونم نفس بکشم و خاله ات هم از شوک کاری که کردی اینهمه مدته که ساکت و صامت یه گوشه نشسته و امروز بالاخره اشکی ریخت برای فراق دوریه تو
*مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمیکنه ...
قدم میزنه *
سمفونی گریه ی شراره ریتم قلبم رو نامنظم میکنه و گریه های این دختر چی داره که اینقدر برام آزار دهنده است ؟
romangram.com | @romangram_com