#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_144


فقط یه نکته این وسط میمونه

با کنجکاوی روی صندلی جا به جا میشم و میگم :چه نکته ای ؟

چشمهای نافذ اش رو خیره ی چشمهام میکنه انگار با این نگاه موشکافانه میخواد تا و پود ذهنم رو از هم باز کنه و دقیق بفهمه چی داره توی ذهنم میگذره :چقدر شراره رو دوست دارید ؟

-خب ....خب شراره ادم ترحم بر انگیزیه

-من از شما ترحم نخواستم آرش خان از شما عشق خواستم محبت خواستم چیزی که شراره هیچ وقت نداشت چیزی که شراره رو بند رویا کرده بود میخوای شراره خوب بشه ؟پس عاشقش باش اگه هم نمیتونی پس به سلامت شراره حالا حالا ها باید مهمون ما باشه

-من کمکتون میکنم

-بدون اینکه دوستش داشته باشی به کمکت نیازی پیدا نمیکنیم شاید بشه از اون کی بود پسر خاله ات یا همون رییس شرکتش کمک گرفت اونا بیشتر میتونن کمک کنن

با عصبانیت میگم :کمک میکنم

-دوستش داری؟

-معلومه اون زنمه

-من جواب کلیشه ای نخواستم یه کلمه دوستش داری یا نه ؟

-اره دوستش دارم


romangram.com | @romangram_com