#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_133

اطمینان از عدم وقوع هیچ رخدادی

اطمینان از سالم بودن و مرتب بودن همه چی

رویا رو مقابل اون کوه اتشفشان رها نمیکنم

چون اگه من یه عمر سوختم نمیذارم رویا هم بسوزه

اگه تن من به داغ گذاشتن روش عادت داره

تن رویا کوچولوم طاقت نداره

من 19 ساله که زیر آمال کتک ها و کمربند له شدم

پوستم کلفت شده

اما این دختره دل نازک طاقت زجر کشیدن نداره

رویا که آروم میشه از اتاق بیرون میزنم و با پذیرایی رو به رو میشم که به لطف آرش هرچیزه شکستنی توش شکسته شده چهره ی آرش به قدری کبود و رگهای گردنش به قدری برامده شده بود که از ترسه سکته کردنش سریع به آشپزخونه میرم و لیوان آبی پر میکنم و به دستش میدم لیوان رو میگیره و با شدت پرت میکنه و داد میزنه

با ترس میگم :اروم باش چیزی نشده که

چشم های گشاد تر از حد معمول شده اش رو خیره ی صورتم میکنه و با غیز میگه :چیزی نشده ؟

محکم ترین سیلیه عمرم رو به صورتم میکوبه شدتش اونقدر زیاده که کنترلی رو خودم ندارم و با شدت به گوشه ی اتاق پرت میشم دستهام روی خرده شیشه های لیوان فرود میاد و سرم به دیوار کوبیده میشه سوزش پیچیده رو گونم بیش از اندازه درد آوره حتی بیشتر از دردی که توی سر و دستم پیچیده شاید رفتار خوب این روزهای آرش پرتوقع ام کرده بود شاید خودمو گم کرده بودم هر چی که بود انتظار این سیلی اونم به این شدت رو نداشتم .

romangram.com | @romangram_com