#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_111

-بابا میزنتت

-مهم اینه که تو ناراحت نباشی

-تو رو که میزنه من ناراحت میشم

-نشو من عادت دارم من چیزیم نمیشه

بغلم میکنه و منم سخت به اغوشش میکشم این جوجه کوچولوی زیر بارون مونده ی این روزهامو .

زنگ تفریح که میخوره رویا رو میبوسم و به سمت دفتر مدیر میرم خانم نظری با خانم مدیر کینه توزانه به من نگاه میکردن دوستانه به خانم نظری دست میدم و ابراز خوشبختی میکنم خانم نظری که از این رفتارم به شدت جا خورده بود با بهت میگه :خانم صبری واقعا از این رفتارتون شگفت زده شدم اما باید بدونید که این رفتار شما چیزی رو تغییر نمیده

-من متوجه ام اما خواهش میکنم بذارید توضیح بدم

مدیر-بفرمایید ما سراپا گوشیم

-راستش رویا زندگی سختی داره یعنی چطور باید بگم در واقع من خاله ی رویا هستم از همون اول با اینکه فقط 8 سالم بود خودم بزرگش کردم و خواهرم به خوشگذرونی های خودش میرسید این اواخر شوهر خواهرم متوجه شد که خواهرم داره بهش خیانت میکنه و خب این اولین ضربه ی وارده به رویا بود اینکه مادرش یه خیانتکاره

قیافه ی خانم معلم و مدیر بهت زده و حیروون بود که ادامه دادم :طی اون پروسه ی زمانی که پدر رویا به شدت عصبی و ناراحت رویا به خاطر استرس و ترس شدید دچار اختلال پانیک میشه من هم به خاطر اینکه مراقب رویا باشم با پیشنهاد ازدواج پدرش موافقت کردم

رویا زندگی عادی ای نداره که بخوام ازش انتظار عادی بودن داشته باشم رویا هر روز داره شکنجه شدن من توسط پدرش رو میبینه میبینه که به خاطر کار مادرش من دارم تقاص پس میدم ،پدرش یه مرد شکاک و عصبی شده رویا تفریحی نداره خواهش میکنم درکش کنید

خانم نظری با چشمهایی که اشک توشون حلقه زده گفت :من واقعا نمیدونستم من متاسفم

-من نگفتم که شما متاسف بشید فقط ازتون میخوام رویا رو ببخشید

romangram.com | @romangram_com