#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_103
-اوه واقعا خوب شد گفتی نمیدونستم شراره چرا شیشه دستت رو بریده ؟کار آرشه مگه نه ؟
-چرا براتون مهمه ؟
-چون تو برای من مهمی چون اگه اون پدر عوضیت نبود تو مال من بودی نه یه پرنده تو قفسه آرش اونم برای انتقام کثیفش
-حالا که هستم حالا که همه چی گذشته برای چی هنوز برات مهمه که من چه وضعیتی دارم ؟
کامران با حرص داد زد :چون دوستت دارم لعنتی میفهمی ؟دوستت دارم
خدایا میدونی تا حالا هیچ کس بهم نگفته بود دوستم داره ؟میدونی عقده دارم ؟حق نمیدی که دلم بلرزه ؟حق نمیدی ؟؟
سرمو زیر میندازم و حرفی ندارم برای این ابرازه احساسات هر چند آمیخته با خشم مرد کنار دستم
کامران اما بی خیال نمیشه و میگه :کار آرش بود مگه نه ؟
-چی ؟
-این زخمای دستت اون کبودی هفته ی اول ازدواجت
پس چی فکر کردی مرد ؟نکنه فکر کردی مازوخیسم دارم و از عذاب دادن خودم لذت میبرم ؟
-بله
مشتی روی فرمون میکوبه و بعد از اندکی سکوت برای حفظ کنترل خودش دوباره میغره :برای چی قبول کردی ؟چرا اینقدر احمق بودی که افتادی تو تله ی آرش ؟
romangram.com | @romangram_com