#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_77
آرشام خنديد و گفت
آرشام: اوه اوه ،نفس خودتو خسته نكن كه هر چی بگی محاله آرمان اجرا كنه....
فريده همينطور كه با موهاي فرش بازي می كرد گفت
فريد: آره بابا آرشام راست ميگه ،تا حالا نشده كسی حكم بده و آرمان اجرا كنه...
آيسان با حرص گفت
آيسان: بيشعووور زورش خيلی زياده، هيچ وقت نشده اجرا كنه حكميو...
يلدام چشمكی به نفس زد و گفت
يلدا: يه آدميه، هميشه يه چيزي ميگه كه بازي رو بهم بزنه...
حميد سرشو تكون داد و گفت حميد: امكان نداره انجام بده....
هاله شونه بالا انداخت و گفت
هاله: اگه انجام بده واسه اولين دفس كه اينكارو كرده...
همينطور همه داشتن اظهار نظر ميكردن و نفس خيره شده بود توي چشماي من و يه لبخند شيطون گوشه ي لبش...
ميدونستم از دستم ناراحته و ميخواد تلافی كنه...
نفس با سرتقی گفت
نفس: يعنی چی كه انجام نميده؟ من حاليم نيست اين چرت و پرتا ،قانون بازيه بايد انجامش بده...
آرشاوين همينطور كه تخمه ميشكست گفت
آرشاوين: قانون كيلو چنده بابا دلت خوشه....
نفس ابرويی بالا انداخت و گفت نفس: انجام ميده، حالا ببينين.... آرام پوزخند زد و گفت
آرام: خب حالا تو حكم كن، ببين كه انجام نميده...
romangram.com | @romangram_com