#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_311
بابا: استغفرلله، چه پدر و مادرايی پيدا ميشن. اينا از مهر پدر و مادري بويی نبردن...
من: نفرماييد قربان، نور چشم بنده هستن...
بابا: خودم ميشم بابات، آتی خانومم مامانت مطمئنا آرامم ميتونه جاي خواهر تو پركنه، از خودت بگو حالا
من: ممنونم شما خيلی لطف دارين.
من خودم آرمان آريان هستم بيست و نه سالمه و فوق ليسانس فلسفه دارم مدير عامل شركت تبليغاتی آرمانم شعبه ي دوشم همين ديروز توي مشهد افتتاح شد.
به لطف خانواده يه خونه و ماشين دارم.
حساب بانكيمم تقريبا پر و پيمونه و در آمدم بدك نيست فكر ميكنم بتونم يه زندگی راه ببرم اين از مادياتم.
اما معنويات، توي يه خانواده ي راحت و تقريبا بی بند و بار بزرگ شدم كه هيچی واسشون مهم نيست و همه چی براشون طبيعی و آزاده.
ولی من خودم نه اهل دود و دمم نه مشروب و نه هيچ چيز اعتياد آوري كه به زندگيم آسيب بزنه عقيده ي شخصيم اينه كه اين كارا رو يه چيز بيهوده و مختل كننده ي آرامش توي زندگيم ميدونم نميدونم درسته يانه؟؟!!
نميخوام تعريف كنم ولی تا اين سن سعی كردم نمازامو بخونم و يه دونه روزه ي قرضم ندارم.
ديگه نميدونم لازمه چی بگم اگه سوالی هست جواب ميدم.
بابا: بسيار عالی، ميتونی در مورد مسائل شخصی تر توي حياط بانفس صحبت كنی. نفس پاشو بابا
اول نفس بلند شد و پشت سرش من با يه با اجازه به طرف حياط راه افتادم.
روي صندلی هايی كه كنار استخر چيده شده بود نشست و منم روبه روش نشستم و نگاش كردم.
نفس: خب بفرمايين من گوش می كنم
اين ينی اينكه بازي هنوز تموم نشده و بايد ادامه بدم.
من: منكه گفتم فكر ميكنم نوبت شماست از خودتون بگين.
نفس: اول شما حرفاتونو كامل بگين بعد من ميگم من: راستش من حرف خاص ديگه اي ندارم.
فقط چند تا خواسته كه شايد سخت باشه ولی من برام خيلی مهمه و دوست دارم ويژگی همسر آيندم باشه.
romangram.com | @romangram_com