#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_263

درحالی كه از جاش بلند ميشد گفت

نفس: من برم ببخشيد كه مزاحمت خلوتتون شدم...

اي خدا از دست اين بچه...

به قهوه و كيكی كه اميد آورده بود اشاره كردم من: بشين ببينم كجا؟ هنوز هيچی نخوردي.

نفس: ميل ندارم.

من: هزار بار بهت گفتم وقتی پيش منی ميل ندارم و نميخوام و گشنم نيست و از اين حرفا نداريم، بشين.

تحكم توي صدام باعث شد با اكراه بشينه.

خيره شدم به صورت معصوم و مظلومش، همون صورتی كه وقتی شيطون ميشد انگار از اون شيطون تر نبود و وقتی هم مثل الآن ميشد انگار از اون مظلوم تر نبود...

كنجكاو شدم ببينم واسه چی اومده اينجا؟

با خودم فكر كردم حتی اگه نميخواستم بفهمم چيكارم داره بستن اين قرار داد هر چقدرم كه توش پول باشه به ناراحتی عشقم نمی ارزه...

باز با خودم گفتم يعنی نفس ارزش اينو داره كه بخاطرش قرار داد به اين خوبيو فسخ كنم؟ با صداي نفس به خودم اومدم، نصف قهوشوخورده بود نفس: بخاطر تو قهومو خوردم، ميخوام برم كار دارم، فعلا...

من: يه لحظه وايستا.

رفتم به طرف تلفن و به خودم گفتم، آره خوشحالی نفس ارزش همه چيو داره...

به اميد گفتم: شماره مفخمو بگير تا وقتی كه جواب بده رو به نفس گفتم من: بشين ديگه زنگ زدم.

صداي پر ناز مفخم پيچيد توي گوشم مفخم: جانم آرمان؟

من: سلام، واسه قرار داد زنگ زدم می خواستم بگم پشيمون شدم مايل نيستم با شما همكاري كنم.

مفخم: بايد حدس ميزدم، فكر نميكردم زورش انقدر زياد باشه كه بتونه قرار داد به اين مهمی رو فسخ كنه.

من: به هر حال، من شرمندم خدافظ.

صداش خورد به گوشم، نفهميدم چی گفت چون بلافاصله قطع كردم.


romangram.com | @romangram_com