#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_261
با اين حرف يعنی محترمانه گفتم گورتو گم كن برو مزاحم عوضی پولدار.
با اخم بلند شد و گفت
مفخم: باشه آرمان جان پس من دوباره ميام.
دست به سينه ايستادم و گفتم من: احتياجی نيست تلفنی هماهنگ می كنم.
دستشو آورد جلو و با ناز گفت
مفخم: باشه عزيزم ممنون اينم زحمت تو...
بدون اينكه دستمو دراز كنم طرفش به در اشاره كردم و گفتم من: به سلامت
با اكراه نگاهی به نفس انداخت و رفت.
نفسمو با صدا فوت كردم و درو پشت سرش بستم.
از قيافه نفس كه مثل بادكنك باد كرده بود و اخماش حسابی توي هم بود خندم گرفت. زنگ زدم به اميد و همينطور كه خيره بودم به نفس گفتم
من: دوتا قهوه و كيك شكلاتی بيار، تلفنيم وصل نكن، فعلا كسی رو نميبينم...
قطع كردم و از پشت ميز بيرون اومدم، روي مبل چرم قرمز رنگی كه رو به روي نفس بود نشستم و دستامو قلاب كردم و نگامو دوختم بهش، جوابم يه اخم غليظ بود از طرف اون...
من: اخماشو طلبكارم هست، من بايد اخم كنم يا تو؟ نفس سرتقانه گفت نفس: من
اخمامو كردم توي هم نبايد زياد بهش رو بدم...
من: نخير من بايد اخم كنم، اون از كار ديشبت اينم از امروز كه بی اجازه اومدي اتاق كارم.
نفس: نخير من بايد اخم كنم كه شما با يه زن سر و...لخت نشستی معلوم نيست داري چيكارش ميكنی كه واسه من داره از خوشی ميميره قهقهه ميزنه، بعدم من كجا نامزد توام.؟ من: همونجايی كه من همسر توام...
بعدم من از پشت ميز چيكارش ميتونم بكنم؟ چشماشو گرد كرد و گفت
نفس: نه تورو خدا خجالت نكش، ميومدي اينور كه بتونی كاري كنی.
من: يه زن مست كه تا تونسته كشيده و خورده بايدم بيخودي بخنده و چرت و پرت بگه.
romangram.com | @romangram_com