#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_253

منو ميگی...!!!

من: به خانومم؟!

مرد: بله اينم اسم و امضاشون ميتونين ببينين.

من: بله درسته ممنون.

سرافكنده اومدم بيرون.....

هم حرص ميخوردم و هم از كارش خندم گرفته بود...

درست هفته پيش بود كه ازم هديه ميخواست و من نخريدم...

دختره ي دم بريده...

نشستم توي ماشين و يه راست رفتم خونه.

هنوز در مقابلش مغرور و بد اخلاق بودم.....

خودمو عصبی نشون دادم.



يه تقه آروم به در زدم و بدون اجازه رفتم داخل.

يه شلوار سفيد و تی شرت مشكی تنش بود. موهاشو دو گوشی كرده بود و داشت درس ميخوند.

با تمام عصبانيتم داد زدم سرش من: گواهينامم كو؟ با خونسردي گفت

نفس: چميدونم مگه دست من بوده؟

مشت گره شدمو كوبيدم به در بسته ي اتاقو دوباره داد زدم

من: آره دست توئه، كدوم گوري قايمش كردي هان؟

نفس: برو بابا ديوونه، من به گواهينامه تو چيكار دارم؟ ميخوام با مال تو بشينم پشت ماشين؟ من: به من دروغ نگو نفس، امروز از صبح دنبال كاراي گواهينامم بودم.


romangram.com | @romangram_com