#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_199
شما يه مشت خود خواهين كه مال دنيا كورتون كرده....
الانم اگه ميخوايين منو ببرين معلوم نيست چی تو سرتونه، ولی بخاطر تمام بلاهايی كه سرم اومده ازتون نميگذرم واگذارتون می كنم به خد،ا دلم نميخواد تا آخرين روز زندگيم ببينمتون، ازتون متنفرم، معلوم نيست اگه آرمان نبود من الآن كجا بودم و چی به سرم او مده بود....
ديدار همتون به قيامت، اونجا از خجالت تك تكون در ميام...
آرمان: شنيديد كه چی گفت؟ حالام به سلامت هري....
يه بار ديگه يكی از شما هارو ببينم بخدا ازتون شكايت ميكنم و كاري می كنم كه به گه خوردن بيوفتين...
دستمو گرفت و بلندم كرد، با مهربونی كه خيلی كم ازش ديده بودم گفت آرمان: بريم گلم، پاشو عشق من، شماره پروازمونو اعلام كردن.
نگاه محبت آميزي بهش انداختم و دستمو دراز كردم به طرفش، دستاي لرزون و يخ زدمو گرفت بين دستاي محكم و گرم خودشو بلندم كرد.....
مادربزرگم گفت: نفس مادر ما به هيچی دست نزديم همه چی سر جاشه هر چی هست ماله توئه، نميدونم اونشب چيشد عزيزم تو بايد برگردي...
با نفرت نگاهشون كردم، دروغ و نفرتو توي چشماي تك تكشون ميديدم...!!!
سرمو تكون دادم و گفتم
من: امكان نداره يه لحظه از بقيه عمرمم پيش شما باشم، من يه فرشته دارم كه با دنيا عوضش نمی كنم چه برسه به مال دنيا....!!!
گفتم كه از همتون متنفرم، بخاطر تمام بلاهايی هم كه سرم اومده حسابتونو ميذارم با خدا...
عموم گفت: ما هممون ميدونيم كه اشتباه كرديم، تو برگرد ما جبران ميكنيم، قول ميديم....
با هق هق گفتم
من: شما منو تو بدترين شرايط از خودتون روندين، تو شرايطی كه بيشتر از هر وقتی بهتون احتياج داشتم...
حالا كه زندگيم داره سر و سامون ميگيره عمرا برگردم...
خالم گفت: اصلا معلوم نيست اين پسره كی هست؟ چی هست؟ خانوادش كين و چين؟ چشم بسته خودتو بدبخت نكن خاله... ما خوبيتو ميخواييم...
عصبانی شدم و توپيدم بهش
romangram.com | @romangram_com