#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_196
بدون مكث عكسو ديليت كردم، بغض كرد و گفت نفس: آرمان...
عصبی و كلافه داد زدم
من: هييييييس، صدات در نيادا، به قرآن يه كلمه حرف بزنی مثه اين پوله ريزت می كنم مثه عكسه از روزگار حذفت می كنم، شير فهمه؟!!!!
با بغض سرشو تكون داد
انگشت اشارمو به صورت تهديد آميز جلوش تكون دادم و گفتم من: اشكت بريزه ميدونم با تو، مواظب خودت باش كه بد عصبانيم.
آرامم اومد و با تعجب گفت آرام: چيشده نفس؟ با اين سوال آرام بغض نفس شكست و شروع كرد گريه كردن.
با عصبانيت داد زدم من: دوتاييتون خفه...
*فصل سی ام*
روي صندلی هاي فرودگاه نشسته بوديم و منتظر بوديم كه بريم توي هواپيما...
آرمان هنوز اعصابش خراب بود و مثل هميشه اخماش توي هم...
تقصير من چيه خب؟ خواننده ي مورد علاقمو ديدم ذوق مرگ شدم.
اگه اعصاب خرابی هاي آرمانو فاكتور ميگرفتم خيلی بهمون خوش گذشته بود.
آرمان خيلی دست و دلبازه و بدون چون و چرا هر چی كه بخواي ميگيره، درسته كه پولداره كلا، ولی خب خيلی از پولدارا هستن كه آب از دستشون نميچكه....!!!
فكر كنم از همه ي مغازه هاي كيش خريد كردم.
ساكت و بدون حرف بوديم و منتظر.
انقدر آرمان اخمو بود كه ميترسيدم حرف بزنم...
با صداي آشنايی كه از پشت سرم شنيدم برگشتم...
romangram.com | @romangram_com