#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_195

خون خونمو ميخورد، مرتيكه آشغال نگام كرد و فاصلشو با نفس كمتر كرد و خودشو چسبوند به نفس.

كلی خودمو كنترل كردم تا دعوا راه نندازم.

سريع يه عكس گرفتم و دست نفسو كشيدم من: بريم

نفس: ممنون آقاي...

با اجازه.

خواننده: كاري نكردم عزيزم برو راحت باش، آقا آرمان خيلی عجله داره فكر ميكنم.

يه چشم غره به پسره رفتم، كثافت هرزه حيف كه دلم نميخواست دعوا بشه وگرنه ميدونستم چيكار كنم.

دست نفسو كشيدم و پشت سرم بردم.

نفس: عهههه آرمان چيكار ميكنی؟ خدافظی نكردم زشته.

جواب ندادم كه دوباره گفت

نفس: دستم شكست ول كن چيكار ميكنی؟ با عصبانيت داد زدم من: تو چيكار ميكردي هان؟ با تعجب گفت نفس: چيكار ميكردم؟ كاري نكردم كه....

من: ميخواستی شب بري خونش تا كاري كنی...!!!

تو بغل نجسش رفتی چه گهی بخوري هان؟ لازم بود بچسبی بهش عكس بگيري؟

پولی كه هنوز توي دستش نگه داشته بودو چنگ زدم من: يادگاري واسه سر قبر من ميخواستی؟ ايستادم و جلوي چشماش ريز ريزش كردم.....

نفس با بهت و ناباوري نگاهم كرد و اشكش مظلومانه سر خورد.

يعنی پوله انقدر مهم بود براش كه اشكشو درآورد؟

بی توجه به ناراحتيش گوشيمو در آوردم و عكسی كه گرفته بودمو آوردم و نشونش دادم من: تو بغلش هستی يا نه؟ چيزي نگفت، داد زدم

من: با توام گفتم تو بغلشی يا نه؟ نفس: خودش اومد نزديك.

من: خودش گه خورد، تو تنتو ميكشيدي اونور وامونده...


romangram.com | @romangram_com