#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_153
هی سرتو مثه خر ميندازي پايين وارد حريم خصوصی من ميشی كه چی؟
هر وقت ميخواي بري توي اتاق كسی بايد در بزنی اجازه بگيري حضورتو اعلام كنی....
من: خرخودتی بی ادب، انقدر واسه من حريم حريم نكنا....
من هر جاي اين خونه بخوام ميرم احتياج به اجازه ام ندارم....
يادت كه نرفته اينجا خونه مائه من خودم آوردمت اينجا پس واسه من دور بر ندار كه حالتو بد ميگيرم....
نفس كه هنوز گريه می كرد حالا با دلخوري كه توي صداش موج ميزد گفت نفس: همش سرم منت ميزاري....
منكه مجبورت نكردم منو بياري اينجا، خودت آوردي...
اصلا همين فردا از اينجا ميرم تا ديگه انقدر با كارات تحقيرم نكنی.
من: غلط ميكنی، تو هيچ قبرستونی نميري.
سينی رو روي تخت بغل نفس گذاشتم و گفتم من: كوفت كن...
نفس با هق هق گفت
نفس: گفتم نميخورم، تو چرا انقدر تو كاراي من فضولی ميكنی ؟
من: دختره ي لوس از همون اول كه ديدمت فقط داري زر زر ميكنی، آبغوره گيري راه انداخته براي من بسه ديگه چه خبرته؟
نفس: خودتو بزار جاي من ببين چقدر مشكل دارم.
آرمان: چقدر مشكل داري؟ چيشده مگه؟
هر كسی توي زندگيش مشكل داره قرار نيست كه نا اميد بشينی فقط گريه كنی، بايد تدبير كنی تا مشكلت حل بشه...
نفس: تو خودت چه مشكلی داري؟
راست ميگفت من تا اين سن مشكل خاصی نداشتم...!!!
خودمو نباختم و گفتم
romangram.com | @romangram_com