#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_138
همينطور كه آمپولی توي سرمم ميزد گفت دكتر: كٌشتی مارو با اين نفست....
حالش از من و توأم بهتره، همين الآن رفت بيرون...
تو چيكار كرده بودي با خودت پسر؟
معلومه خيلی نگرانش بودي كه به خودت محل ندادي، دستت شيش تا بخيه خورد ،فشارت بخاطر خون زيادي كه ازت رفته بود شده بود شيش....!!!
خدا بهت رحم كرد، اگه فقط نيم ساعت ديرتر به دادت رسيده بوديم از افت فشار الان توي كما بودي...
ميدونی فشار شيش واسه يه مرد يعنی چی؟
اونم مردي با قد و هيكل تو، كم كمش بايد يازده باشه نه شيش...
الانم با اينهمه آمپول و سرم و دارو تازه شده ده.
خداروشكر كه خطر رفع شد ، سرمت تموم شد ميتونی بري...
بنده ي خدا اينهمه از وضعيت خودم گفت و من بدون توجه به حرفاش گفتم من: بگيد نفس بياد، ميخوام ببينمش...
در باز شد و نفس اومد داخل، آرايش هاش خداروشكر پاك شده بود ولی موهاش هنوز شكل كوه دماوند بود...!!!
دكتر: بفرما اينم نفس خانومت، بيا دخترم، بيا نفس خانوم بغلش بشين كه كشت مارو انقدر نفس نفس كرد...
با اين حرف از اتاق بيرون رفت و درو پشت سرش بست، با بی حالی گفتم من: راحت شدي بلاخره؟ كار خودتو كردي منو حرص دادي خوبی الآن؟ نفس: بسه آرمان بسه، تو هيچی نميدونی فقط گير الكی ميدي...
اخم كردم و گفتم
من: خوب شد آوردمت بيرون وگرنه معلوم نبود چه كثافت كاريايی ميكردي...
تو خودت جونت ميخاره....
بغض كرد و گفت
نفس: نميدونستم مشروبه، اگه می خواستم برقصم يا مشروب بخورم از اول نميتونستم؟ تو حتی صبر نكردي ببينی من خودم جواب آرشامو چی ميدم، فقط يه راست رفتی سراغ پاچمو گرفتيش...!!!
تو راست ميگی، حق من همون خيابون بود و خونه ي احسان...
romangram.com | @romangram_com