#منشی_مدیر_پارت_243
با کنجکاوي گفتم:چي؟
جعبه کادوپيچي را به دستم داد و گفت:اميدوارم خوشت بياد با خوشحالي لبخندي زدم و گفتم:واي مامان خيلي ممنون
مامان که گويا با خودش حرف مي زد گفت:کي مي گه تو بزرگ شدي هنوزم مثل بچه هاي کوچولو با يه هديه ذوق زده مي شه
با ديدن هديه ي مامان که بلوز و شلواري ليمويي رنگ بود با شوق گفتم:خيلي قشنگه مامان واقعا که خوش سليقه ايد
بپوش ببينم به تنت چه جوره و براي تعويض لباس به کمکم امد و سپس با ظرافت موهايم را برس کشيد و پس از اتمام کارش يک قدم عقب رفت و در حاليکه نگاهم مي کرد گفت:خيلي بهت مياد دختر گلم و با محبت مادرانه اي ب*و*سيدم در حاليکه از رفتار مامان هيجانزده شده بودم سرم را روي شانه اش گذاشتم و گفتم:شما بهترين مامان دنيا هستيد
با خنده گفت:توام بهترين دختر دنيايي
با صداي زنگ در سرم را از روي شانه مامان برداشتم.مامان در حاليکه به سمت در هدايتم مي کرد گفت:برو در رو باز کن
با چند گام بلند خودم را به در رساندم.بهناز با خوشرويي در حاليکه مي ب*و*سيدم حالم را پرسيد و وارد خانه شد و گفت:بفرماييد و متعاقب ان اقا و خانم فرهنگ وارد شدند با تعجب سلامي کردم و خوش امد گفتم و خواستم در را ببندم که فربد را که دسته گل بزرگي در دست داشت ديدم.با تعجب به او که به مراتب اراسته تر از روزهاي قبل بود نگاهي انداختم و ارام سلام کردم.
رز گل مورد علاقه منه و البته اميدوارم مورد علاقه توام باشه
نگاهي به دسته گلي که در دستان فربد بود انداختم و ارام گفتم:خيلي قشنگه
فربد در حاليکه لبخند مي زد گفت:قشنگترين گل دنيا رو با عشق به قشنگترين و دوست داشتني ترين موجود زندگيم تقديم مي کنم و دسته گل را به طرفم دراز کرد.
دسته گل را از دستش گرفتم و در حاليکه خودم را کمي کنار مي کشيدم گفتم:بفرماييد تو اقاي فرهنگ
فربد به علامت تعظيم کمي خم شد و در حاليکه با دستش را را نشان مي داد گفت:خواهش مي کنم خانوم فرهنگ شما بفر مايي خانوما مقدمن.
romangram.com | @romangram_com